الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
155
الغدير ( فارسي )
اگر به روزى افتاده اى كه تو را مىرانند و نشانه ى تير كينه مىگردانند هيچكس با تو دشمنى نمىكند مگر پدرش از زنگيان بصره باشد ( 1 ) و از مردم عمان ( 2 ) و مرادى ( 3 ) و گبر و جهود و اين است كه با سرشت خويش هم وابستگان به كوفه را دشمن مىدارد و هم آنان را كه زادگاه و بنيادشان از برس و حله ( 4 ) باشد » اين سرودههاى نمايشگر دلدادگى هم از او است كه گويد : ‹ 41 › دلباختگى من به دلدار - ليلى - زبان زد مردم شده و اينكه با آزمندى فريفتهء او گرديدهام و از شيفتگى اشگ مىريزم ميان تيره ى او مرا سرور مىنامند همچنانكه در ميان ايشان بندهء او به شمار مىآيم مردم را كه ديدار مىكنم دوستى او را ناپسند مىانگارند يكى بر آن است تا مرا از وى روگردان سازد و يكى هم خودخواهانه از زير چشم مرا مىنگرد و دهانش را كج مىكند يكى ديگر هم چهرهء بينى گنده اش را بر من ترش مىنمايد كه پندارى فرزندش را كشتهام . مرا چه گناه كه از آنان دورى گزيدهام و به پريشان گوئى افتادهاند ؟ جز اين كه در مهرورزى به او يگانه هستم ؟ اگر آنچه من مىدانم مىدانستند و به همان جايگاهى كه روى به سوى آن دارم روى مىآوردند البته اين مرز را براى ستايشگرى مىپذيرفتند
--> ( 1 ) برده هائى بودند كه در سدهء سوم از هجرت در عراق دست به شورش زدند و با اين كه رنگ شيعيگرى تند داشتند برخى - مانند برسى - آنان را به خوارج و دشمنان على بسته اند ( 2 ) از نخستين پايگاههاى خوارج ( 3 ) تيره اى از تازيان كه كشنده ى على از ميان آنان برخاست ( 4 ) چون كوفه و حله و آبادىهاى پيرامونش - همچون برس - از پايگاههاى بزرگ شيعه بوده .